
روی قبرم بنویسیدکبوترشدورفت یرباران غزلی خواند،دلش ترشدورفت چه تفاوت که چه خورده است،غم دل یاسم آنقدرغرق جنون بودکه پرپرشدورفت مرگ بالحظه ی میلادبرابرشدورفت اوکسی بودکه ازغرق شدن می ترسید عاقبت روی تن ابرشناورشدورفت هرغروب ازدل خورشیدگذرخواهدکرد دفتری ساده که پرپرشدورفت دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیریست دلم چشم براهت دارد ای عشق سری به خانه ی ما نزدی … ﺭﻓﺘﯽ ﻭ ﻧﺪﯾﺪﯼ ﮐﻪ ﭼﻪ ﻣﺤﺸﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺍشک تمام ﮐﻮﭼﻪ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺷﮑﺴﺖ ﺑﻐﺾ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻦ ﻭﺍﺑﺴﺘﮕﯽ ﺍﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻡ ! 








