
می دانم که خوب میدانی... زمان چه شتابان می گذرد بی تو... از دور می آمدی... چشمهایم شروع به باریدن کرد... میگویی... نسیم بر شمیم تو خوش آمده... یعضی وقتا... فقط دعا می کنم... بیا...خودت به سادگی بیا... ببین...دارم از تمامی خاطراتت فاصله میگیرم.. .نمی دانم همه را پشت سر گذاشتم... کاش می شد... کوچه ها را بلد شد... ..و گلها را شناخت... .جایی نشست.. و ستاره ها را دید... ویه میهمانی آسمانی گرفت... .کاش ها را برداشت... و ریخت توی جوی آب... همان لحظه اتفاق افتاد...
و خیالت راحت است...در خاطر کسی ماندگاری ...که نبودنت راهم با تمام دنیامعامله نمیکند ...
خیالت راحت زندگی...خیالت راحت عشقم...
خیالت رویا به رویا...در خواب شبانه ام ...مثل نسیم جلا میدهد روانم را...
و می پیچد در فضای دلم ...عطرو بوی تو...
بگو کجا بجویمت ...ای بی نشان ...که راه را گم کرده ام...
بدون توجه به غمهای بزرگی... که در سینه جا خوش کرده اند...
و خاطره های کوچکی ...که حداقل می توانند... تحمل بی تو بودن را آسان کنند...
اما مگر می شود...گاهی چشمهایت...و گاه لبانت...و گوشه ای نفسی از تو جا مانده است...
و من بیقرار ...فریاد میزنم...afsun...afsun...afsun...
و تو در جواب ...فقط بغض میکنی در نگاهم...
آرام و مست نزدیک شدی...مرا در آغوش گرفتی...
و سر به شانه هایم گذاشتی...و اشک عشق را سرازیر کردی...
و چه حال و هوایی بود...میان جنگل عشق...
و چه رویایی خیسی بود ...در نگاه بی روحم
میگویی ...خاطره ها را تکاندی بر امواج دریا...
میگویی... فراموشم کردی...
حتی نامم را...باشد...شایدروزی ...گذرت به جنگل چشمانم بخورد
از دنیای برفی بیزار میشم...
آنقدر که خسته می شوم از صدای بغض آسمان...
دیگر می خواهم...
دنیا را خط خطی کنم ...خاطره ها را پاک کنم...
برای خودم دنیایی بسازم پر از گل...گلهایش یاس باشد و رازقی...
دیگر می خواهم شقایقی نباشد در دنیایم...
وقتی پیدایت کردم ...
زل بزنم در چشم هایت ...و بگویم عزیزِ تر از جانم...
از تو گذشتن برایم سخت است...مثلِ لحظه ی جان دادن است برایم...
پس برگرد...اینبار اگر خواستی بروی...با هم می رویم...تا من در غربت نگاهت اسیر نمانم...
حال می آیی؟
تا من خزان کوچه ها را...بهاری کنم برایت...
پر از جوانه می شود لبانم...وقتی بهانه لبخند تو را می گیرم...
یا اینکه آنها دارند فراموشم می کنند...
باور می کنی...نامت را هم دیگر نمی دانم چیست...
خیابانها را شمرد .
کاش می شد..
ماه را دعوت کرد..
کاش می شد..
و هر چه دلمان دوست داشت...
