
وقتی درد دل می کنــم... بی تابی هایم را... بیخوابی شب را ... و اشکهایم را... .برایم دوباره به تصویر می کشانی... میبری مرا و درخت خشک را نشانم می دهی... .می بینم که چه میلرزد... و برایم جیک جیک میکند... و بیشتر از این در گرداب گفته هایت گم نشوم دلتنگی یعنی.. که ببینی یک متر ازت فاصله داره... اما دستت بهش نمی رسه... حتی نمیتونی یه لحظه هم صورتشون ببینی... واز طرفی دیگه...کسی جز اون شخص توی قلبت نیست... اونوقت باید چه کرد... با این زندگی لعنتی قرار نبود کوچه های خاطراتمان را یکه و تنها ...مرور کنم میخواستمت اما رفته بودی ، دنبال کسی نیستم که وقتی میگم میرم " بگه نرو"کسی رو میخام که وقتی گفتم :! میرم ""بگه ""صبر کن منم باهات بیام>تنها نرو!! وقتی دلم بهونه بودنتو میگیره خوش به حال آنکه قلبش مال توست
دردهـایــم را ...
می گویم تا کمی آرام شود روانم...
اما تو...همان گفته هایم را..
تا دوباره مرا برنجانی...
و من گنجشک یخ زده را ..
تا کمی حواسم از تو پرت شود...
آمدم ببینمت اما دیگر نبودی .
نه میتوانم دل ببندم با دلی شکسته ،
نه میتوانم بروم با این پاهای خسته . . .
چشمانم پر از نیاز ، قلبی پر از دلتنگی ،
زندگی مانده و یک عالمه خاطره
خاطره هایی که کاش همچو عشقمان میسوخت ،
اگر نیستی ،
اگر مرا تنها گذاشته ای و رفتی دیگر چه سود دارد خاطره هایی که از تو در دلم جا مانده ؟
عذابم میدهد ، دلتنگم میکند ،
حالا که نیستی دیگر دلم لحظه شماری نمیکند
میخواستمت اما رفته بودی . . .
این هوایی که در آنم هوای مسمومیست ، مرا از پای در می آورد . . .
یک هوای پر از دلتنگی ،
نیست در آن کسی که آرامم کند، نیست کسی که مرا درک کند!
یخ زده آتش عشقمان ، کجاست آن قول و قرار های دیروزمان ، کجاست آنهمه مهر و وفا ، چه صبری داده ای به من ای خدا !
به بیراهه میروم ، به دنبال سایه ی خودم میروم ، هر چه میروم به او نمیرسم!
سرگردان و بی قرارم ، نمیخواهم از یک عشق پوچ بمیرم!
وقتی شکسته ای بال مرا برای پرواز ، وقتی دادی یک عالمه غم به این دل پر از نیاز
وقتی مرا در حسرت گذاشتی ،مرا در این طوفان پر از درد تنها گذاشتی ، چرا باید هنوز هم به تو فکر کنم ؟
تویی که گذشتی از من و احساسم ، دیگر نمیروم تا به تو برسم !
همینجا میمانم ، خاطره هایت را همینجا که مانده ام خاک میکنم ، برای همیشه فراموشت میکنم ، تو هم مثل همه ، همه آمدند ، شکستند ، رفتند !
مثل همه بیماری ، هیچ درکی از احساس نداری ، قدر دل بی وفای خودت را هم نمیدانی
با شنــیدن هر صدایی اشکم درمیاد
چه بـرسه تـــو صدام کنی
دلم بهونه میگیره تو آغوشـــت گم بشم
و من با چشمایه خیس خودخواهانه آرزو میکنم
همیشـــه داشـــتنه روحـــــــــو جســـمتو
♥
حال و روزش هر نفس ، احوال توست
♥
خوش به حال آنکه چشمانش تویی
♥
آرزوهایش همه آمال توست
♥
آنکه دستش تا ابد در دست تو
♥
او از غصه ها با بال توست
♥
من خطاکارم خداوندا ، ولی
♥
دیدگانم تا ابد دنبال توست
