
سردی دستانم ************************ درد و دلهایم را برای گل گفتم پژمرد کاش میتونستم بلند بلند داد بزنم و بهت بگم که چه جوری دوریت داره دیوونم میکنه. امشب زشبهای دگر تنهاترم من
ازآرزوهایم کمی شیداترم من پروانه ام امشب به عشق روی شمعی می سوزم از پروانه بی پرواترم من امشب ببین گیسو پریشان دیده پر اشک امشب زشب های دگر زیباترم من قلبی به دور از کینه ها در سینه دارم از آبی بی انتها دریا ترم من امشب که یادت در دلم غوغا نشانده از بغض پنهان در گلو درواترم من عمری ست هر شب دردلم غوغای عشق است امشب زسوز عشق پر غوغاترم من.. کاش میشد کمی از غصه هایم را بر دوش خدا بگذارم تا بداند دلتنگی چقدر حجم دارد ! تا بداند دلتنگ که باشی شادترین لحظه ها هم سردو بارانیست.. کسی صدایم می زند انگار دلتنــگـم...
را به اسمان سپردم
شاید خدا
خودش دستانم را
گرم کند
و بگذارد کمی
گرم شوم
خسته ام
از این سرما
که مجبورم به گرمی لبخند بزنم
تا کسی ناراحت نشود
برای مرغ عشق گفتم دیگر نخواند
برای همین
در سکوت به دیواری سفید نگاه میکنم
اما هیچ نمیگویم
کاش میفهمیدی وقتی میبینمت اشک چشام طاقت نمی یارن
....کاش میفهمیدی جای خالی تو برام یه کابوسه
کاش میفهمیدی بیقرار کسی بودن یعنی چی؟
.ای کاش حداقل میدونستی عشق یعنی چی؟
و ای کاش تو میدونستی بی اعتنایی به من
چه جوری همه ی وجودمو می سوزونه
ولی تو اینقدر بی رحم شدی که حتی
نمیذاری بهت بگم دلم برات تنگ شده
حتی نمیذاری بهت نگاه کنم و گریه کنم...
.مگه تو نمیدونی من چقدر دوست دارم؟؟؟
ای کاش میدونستی درد کشیدن
و تو خود شکستن به خاطر دوری تو
چقدر برام غیر قابل تحمل شده
آره تو باید خیلی چیزا رو بفهمی ...
باید خیلی چیزا رو درک کنی
.بدون که چشای تو برام آخر دنیا بود.
چشمای تو همون چشایی بود
که وقتی یه لحظه دیدمش اشک امانم رو برید
.آره وجود تو همون وجودی بود که
من همه زندگی رو توش دیدم
آره اینجا یکی بود که برات میمرد
اما تو باورت نشد....

از پشت حصار شیشه ای اندوه
کسی انگار مرا می خواند
آن سوی دلتنگی هایم
کمی دور تر
پی صدا می روم
نه,هیچ کس نیست انگار
باز هم خیال مشوش من است
یا که وهمی ساده
به کجا می نگرم؟!
اینجا جز من و آیینه
که هر روز مرا می نگرد
هیچکسی نیست انگار…
دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد
از حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...
دلتنگ ِ خود َم...
خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم اش کـرده ام ...
گذشت، دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم
یک بار از دیار … یک بار از یاد … یک بار از دل … و یک بار از دست
دلتنــگـم..



